English | Deutsch | Français | Italiano | Español | Dansk | Svenska | فارسی


یه حــس !! / وبلاگ نهیب سکوت
[داستان] یک گوشه ای افتاده بود
چقدر بارش آفتاب شدید بود
همیشه دوست داشت با خیالی راحت زیر آفتاب فارغ از همه چیز دراز بکشه
دراز به دراز ...


اضافه شده توسط م.رحیمی | ۱۷:۳۵ ۸۵/۴/۱۳


ارسال نظر برای تمامی بازديدکنندگان، بدون ثبت نام آزاد است.
نام:
ايميل يا آدرس وبلاگ: (لطفاً فقط يکی را وارد کنيد)
شکلک: smile wink wassat tongue laughing sad angry crying biggrin blink ninja unsure 
پيام:
مشخصات من را نگه دار | مشخصات من را از یاد ببر