English | Deutsch | Français | Italiano | Español | Dansk | Svenska | فارسی


آبشار گیسوان و نسیم(بخش هفتم)/گندم‌زاران خاموش
[داستان] «آتشی که «نوشین‌دخت مغربی» در آن‌ آخرین شب دیدار در خانه‌ی «فرید مسمائی» به جان «کامشاد اعتمادیان» انداخته‌است، هنوز در برابر چشمان ما چنان شعله نکشیده‌است تا جان او را در خود بسوزاند. اما او بی‌توجه به آن چه ما می‌بینیم یا نمی‌بینیم، برآن سراست تا راهی به سرزمین مهر آن«نوشین‌دخت» مرموز و متین بگشاید و پرده از موج‌های پرافت و خیز جان جوان خویش بردارد. برای این پرده‌برداشتن، شاید منطقی‌ترین راه، کاوش در همه‌ی آن لحظاتی است که انسان در بستر زمان، جان خود را از مهر و ایثار، از خیال و جادو، سرشار می‌بیند. «کامشاد» با صمیمیتی بازگوینده و آشکار، برآن است تا ما را در آستانه‌ی سومین افت و خیزهای عاطفی روزگاران خامی و زلالی خویش قراردهد.»


اضافه شده توسط عمو اروند | ۲۱:۱۱ ۸۷/۱۱/۳۰


ارسال نظر برای تمامی بازديدکنندگان، بدون ثبت نام آزاد است.
نام:
ايميل يا آدرس وبلاگ: (لطفاً فقط يکی را وارد کنيد)
شکلک: smile wink wassat tongue laughing sad angry crying biggrin blink ninja unsure 
پيام:
مشخصات من را نگه دار | مشخصات من را از یاد ببر