English | Deutsch | Français | Italiano | Español | Dansk | Svenska | فارسی


صبوری‌های بی‌قرار (بخش هشتاد و دو)/گندمزاران خاموش
[داستان] «معاشرت با «برمک میمندی»، گستره‌های تازه‌ای از زندگی را در برابر «دلاویز» جوان قرارداده است. «برمک» در میان چنان امکانات متنوع و آرزوبرانگیزی زندگی‌کرده‌است که اندیشیدن به هرشکل محدود آن برای او و همسر آینده‌اش «دلاویز کنعانی»، غریب جلوه‌ می‌کند. وقتی که غم نان و آب در افق زندگی پدیدارنیست، باید به سوی افق‌های دیگری پا‌گذاشت تا زندگی را از رنگارنگی معنایی بیشتری برخوردارساخت. «برمک» که در خلال سال‌های اخیر به عنوان جوانی جلوه‌کرده‌است که دست رد بر سینه‌ی هر دختر عارف و عامی زده‌است، این بار کسی را در مقابل خود دارد که نه عارف است و نه عامی. اما موجودی است از تبار انسان با همه‌ی ضعف‌های و توانایی‌های انسانی‌اش.»


اضافه شده توسط عمو اروند | ۲۲:۳۰ ۸۷/۱۰/۴


ارسال نظر برای تمامی بازديدکنندگان، بدون ثبت نام آزاد است.
نام:
ايميل يا آدرس وبلاگ: (لطفاً فقط يکی را وارد کنيد)
شکلک: smile wink wassat tongue laughing sad angry crying biggrin blink ninja unsure 
پيام:
مشخصات من را نگه دار | مشخصات من را از یاد ببر