English | Deutsch | Français | Italiano | Español | Dansk | Svenska | فارسی


رذلی کنار خانه‌ی ما / عبدالقادر بلوچ
[طنز] این هم از همسایه‌ی رذل حضرت بلوچ!

هوا آفتابیست. نشسته‌ام کنار پنجره یک چشم به طبیعت یک چشم به صفحه‌ی مونیتور اخبار می‌خوانم:
در تهران جمع آوری اراذل و اوباش به شدت ادامه دارد. فرمانده انتظامی تهران می‌گوید بعضی از اراذلِ دستگیر شده خالکوبی روی بدنشان دارند! خدا را شکر می‌کنم دور از آنجا در مملکتی بدون رذل زندگی می‌کنم. شُکر توی دهانم هست که چشمم می‌افتد به «ماری» زنِ همسایه که با لباسی مختصر افتاده و حمام آفتاب می‌گیرد. خالکوبیهایش شاخکهای اسلامی‌ام را جلب می‌کند. می‌روم بیرون از دیوار کوتاه خانه دستی تکان می‌دهم و می‌گویم یک خالکوبی دور ناف، دوتا روی ساق پا، دوتا بالای سینه‌ها، دوتا هم روی بازوها می‌کند هفتا باز هم هست؟ بر می‌گردد. یکی روی کمر دوتا مار کوچولو نزدیک گردن. می‌پرسم همین؟ می‌خواهد جاهای خطرناک را نشان دهد! صورتم را بر‌می‌گردانم، استغفار را می‌خوانم و می‌گویم: ده‌تا خالکوبی! تو رذلی، باید دستگیر بشی. توی دلم می‌گویم خود مرتضوی هم باید با جسم سختش برای دستگیریش بیاید.
قاه قاه می‌خندد و می‌گوید: خالکوبی چه ربطی به رذلی و دستگیری دارد مگر دیوانه‌ای؟!

اضافه شده توسط بیلی و من | ۱۸:۳۲ ۸۶/۲/۳۰


ارسال نظر برای تمامی بازديدکنندگان، بدون ثبت نام آزاد است.
نام:
ايميل يا آدرس وبلاگ: (لطفاً فقط يکی را وارد کنيد)
شکلک: smile wink wassat tongue laughing sad angry crying biggrin blink ninja unsure 
پيام:
مشخصات من را نگه دار | مشخصات من را از یاد ببر