English | Deutsch | Français | Italiano | Español | Dansk | Svenska | فارسی


اعدام صدام و ما / روز آنلاین
[سیاسی] هر روز تکرار می‌کنند که دست زدن به ايران به معنای به آتش کشيدن منطقه است. به هم زدن اقتصاد جهانی و ... اما نمی‌بينند که صدام نيز همين تحليل‌ها را داشت اما اين‌ها زمانی بازدارنده است که آمريکائی‌ها همان طور فکر کنند که روزنامه کيهان.

به شهادت آن دريچه اي که زير پايش دهان گشود و آخي که گفت. به شهادت صداي صلواتي که برخاست و شهادتين قرباني را زير فرياد خود خفه کرد که مي گفت برو به جهنم. به شهادت فضاي موقع اعدامش که تمام تمهيدات آمريکائي ها و دولت المالکي را براي تاکيد بر رعايت موازين حقوقي به هم زد، به شهادت صداهائي که زنده باد مقتدا مي گفت تا همه بدانند که در ميان سه گروه داخلي عراق کدام گروه است که صدام را اعدام کرده و پيروزست، باري به صداي آخرين بازدم صدام که در فيلم فجيع و قبيح اعدامش به گوش ها رسيد ديگر صدام حسيني زنده نيست. او مرده و به بدترين عاقبت متصور براي ديکتاتورهاي شرقي دچار آمده.

اينک هر کس مي تواند از زوايه مطلوب خود در وي، در خودکامگي و در احوال خاورميانه و مردمانش و بر آينده اين منطقه ، نفت، اقتصاد جهاني و مسلمانان انديشه کند. حالا ديگر نوشتن درباره او حتي در عراق هم عقوبيتي ندارد. آزاد مي توان نوشت. نوشتم به بدترين عاقبت ها رسيد داستان زندگي صدام، چون محاسباتي که بر سرش هزاران جان فدا کرد و از جمله بازماندگان خود را، غلط از کار درآمد، او خود تحقير شده، به آرزو نرسيده رفت. حتي آرزوي آخرين که اعدام با گلوله باشد در دلش ماند.

کساني که وي را شهيد و قهرمان مي دانند چندان نيستند، و آن ها که وي را جنايتکار مي خوانند نيز. اکثر مردم جهان وي را ديکتاتوري خشن مي بينند که سرنوشت ملتي را به تلخي کشيد و پايان کارش عبرت آموز شد. و اين تصوير غلطي از وي نيست. و در چنين فضائي مي توان جدا از اين صفت هاي صد در صدي، حتي جدا از ديدگاه هاي انسان دوستانه، يا مباحث سياسي و حقوقي، انتقام جوئي و يا عدالت طلبي سووال هائي را مطرح کرد و در پاسخش به نکته هائي رسيد پراهميت.

سئوال اول اين است. آيا آن چه آمريکا برايش به عراق لشکر کشيد تنها با جنگ و دستگيري صدام و اعدام وي حاصل مي شد، يا اين ها شرط لازمش نبود. پاسخ اکثر تحليلگران منفي است. به اعتقاد آنان سياست هاي صدام – و به راستي و به تنهائي او – موجب شد که نومحافظه کاران کاخ سفيد که دنبال فرصتي براي برداشتن گام بزرگ به سوي منابع انرژي مي گشتند، موقع را مناسب ديدند که سيب را با حضور نظامي پرهيبت خود در منطقه خاورميانه، بچينند.

سئوال دوم اين است که: صدامي که از توان نظامي خود خبر داشت، و در سال 1991 هم ضرب شستي از آمريکا خورده بود، به همين جهت هم از ده سال قبل گام به گام در اطاعت از تصميمات سازمان ملل جلو رفت، چطور شد که در نهايت با تمرد کار را به اين جا کشاند. پاسخ نمي تواند "غرور" باشد. چون غرور به تنهائي عملي چنين بزرگ را توجيه نمي کند.

به باور نگارنده تنها يک پاسخ براي اين سئوال متصورست. صدام گمان داشت آمريکائي ها به عراق لشکر نمي کشند چرا که مي دانند چقدر هزينه اش زيادست و مردم آمريکا توان پرداخت چنين هزينه اي را ندارند.
اين منطقي است. آري کسي که بيش از سي سال در راس قدرت در کشوري ثروتمند و مرتبط با جهان بود، به قاعده بايد همين اندازه صحنه را بشناسد که صدام و همراهانش. اينک که نتيجه همه چيز روشن شده مي توان به صدام براي چنان تحليلي نمره قبولي داد چرا که واقعيت هاي موجود نشان مي دهد که وي بيش از آمريکائي ها و انگليسي ها، عاقبت کار را گمان زده بود. با مشاهده شرايط امروز جورج بوش و نومحافظه کاران آمريکائي و چهره جهاني دولت آمريکا مي توان گفت تحليل صدام حسين با آن چه آلان شاهد آنيم يکي است.

با قبول اين پاسخ، براي هر کس سئوال ديگري ظاهر مي شود که پس چرا صدام که عاقبت کار را پيش بيني کرده بود، به اين سرنوشت افتاد.

به نظرم همه ماجرا همين جاست. صدام جواب مساله را مي دانست اما گمان مي کرد که دشمن هم به اندازه وي از اين صورت مساله خبر دارد و به همين جهت از حمله به منطقه خطرناک خودداري مي کند. صدام نمي دانست که آمريکا منطقه را نمي شناسد. زور دارد و دليلي براي ورود به جزئيات نمي شناسد. چنان قدرتمند و تاريخسازست که حتي خطاهاي بزرگش هم از اندازه هايش نمي کاهد. همچنان که در ويت نام خطا کرد و شکست هم خورد. اما مگر چه شد، بالاخره ويت نامي ها بعد سي سال دريافتند بدون آمريکا سرزمين سوخته شان را نمي توانند آباد کنند.هزاران مجروح شيميائي و معلول دارند که بدون آمريکا نمي توانند از درد آن ها بکاهند. شاليکارهايشان را ناپالم غيرقابل کشت کرده، جنگل هايشان تا دويست سال نمي رويد. ميليون ها مين هنوز در حاشيه رودخانه هايشان دست و پا قطع مي کند و بر بار دولت افزون مي سازد. پس ناگزير هوشي مين سيتي [سايگون سابق] براي واشنگتن پيام دوستي فرستاد و آمريکا هم از خدا خواسته براي ترميم چهره مغرور خود، سخاوتمندانه به شهري رفت که روزگاري ارتشش از بالاي بام سفارت آمريکا از آن جا گريخته بود. آمريکائي ها محل سفارتشان را دوباره ساختند و رنگ زدند و آغاز به کار کردند، جائي که پشت ديوارش فرماندهان ويت کنک به دست فروشي مشغول بودند. اين واقعيت تلخ را نمي توان نديد. بايد ديد و اگر لازم است بر آن تلخ تلخ گريست اما در عين حال پذيرفت که عين واقعيت است.

صدام اين نديد. نديد که آمريکائي ها به همان دامي که او مي ديد پا مي نهند، اما تانک غول پيکرشان از روي جسد وي و خانواده اش و هزاران مردم عراق مي گذرد. خون ها هم تانک را از کار نمي اندازد. تا سال ها بعد که تاريخ چه قضاوت کند. آيا همچنان خواهد بود که امروز ژاپن و آلمان. يا عراقي ها آنقدر خون مي ريزند که آمريکا مي گريزد و بيست سي سال بعد باز مي گردد به شهرهاي سوخته. اين رسم زمانه است. اينک آدمي اين رسم را دوست ندارد، باعث نمي شود که از قبولش بگريزد.

پس صورت مساله چنين خلاصه مي شود آمريکا شرق مسلمان را نشناخت و صدام حسين ديکتاتور عراق، غرب را با عملکردهايش نشناخت. و هزينه اين نشناختن ها و رجزخواني ها و غرور فروشي را هزاران تني انسان دارند مي دهند. در حالي که اين ناگزير نبود.

از اين مقدمه گريزي بزنيم به صحراي مالوف ايرانيان. که همان سرنوشت ما باشد.

هم اکنون آن چه صلح دوستان جهان، و از جمله صلح دوستان آمريکائي را نگران مي دارد، تکرار حکايت عراق در مورد ايران است. تبليغات حاکم و مسلط بر رسانه هاي دولتي و هوادار دولت در کشور همان را مي گويد که صدام مي گفت و مدام روزنامه هاي عراق همان را با کلمات مختلف تکرار مي کردند. تکرار مدام اين واقعيت که حمله به ايران براي آمريکا خطرناک است و نمي کند. محاسبه اين که اگر آمريکا يا اسرائيل به ايران حمله بردند چه ها خواهد شد. تنگه هرمز بسته مي شود، اقتصاد جهاني به هم مي ريزد، سونامي سياسي و اقتصادي مي آيند. سنگ سرمايه داري روي سنگ بند نخواهد شد، و از همه اين ها نتيجه مي گيرند که آمريکا همين ها را محاسبه مي کند و دست به چنين جنوني نخواهد زد. هر روز تکرار مي کنند که دست زدن به ايران به معناي به آتش کشيدن منطقه است. به هم زدن اقتصاد جهاني و ....اما نمي بينند که در صدام نيز همين تحليل ها را داشت اما اين ها زماني بازدارنده است که آمريکائي ها همان طور فکر کنند که روزنامه کيهان. همين قدر عاقل باشند.

شناخت صحنه يک چيزست و نمره خود را دارد و بايد امتيازش را هم به گويندگان داد، اما بهتر آن است که بتوان حرکت بعدي حريف را هم خواند. براي اين کار بايد حريف را درست شناخت. اين کاري است که نه صدام بلد بود و نه دولت ايران. مثال ها فراوان است. همين حکايت ترديد در هولوکاست. به اطمينان مي توان گفت که نه احمدي نژاد و نه همان کساني که از فکرش خبرش داشتند و منع صريحش نکردند، گمان نداشتند همين تفنن تبليغاتي پرونده هسته اي را به چنين روزي مي اندازد که انداخته. وگرنه بعد از آن گفتن اول، ديگر دليلي براي اين همايش مسخره با حضور بدنام ترين نئونازي هاي اروپا، در حساس ترين زمان وجود نداشت. اما چنين شد و همان همايش کاري کرد که روسيه جواب تلفن هاي تهران را نداد و حتي قطر نتوانست، حتي راي ممتنع به قطعنامه اي چنين خطرناک بدهد.

اندازه شناخت رييس جمهور منتخب از آمريکا و سيستم دروني آن چنان است که دوبار گفته [ دولت] آمريکا ده ها ميليارد دلار هزينه کرده که مردم را به پاي صندوق هاي انتخابات مياندوره اي مجلس بکشاند. اين سخن به اندازه اي دور از ذهن آمريکائي است که حتي خنده هم نمي اندازد. احمدي نژاد يک بار گفته جورج بوش جرات ندارد به ميان مردم آمريکا برود، مثل ما. اين فقط ناشي از نشناختن هاست. حتي کسي به خود زحمت نمي دهد که با يک فيلم و عکس معلوم از حضور وي در ميان درياي جمعيت ثابت کند که چند نفر به محافظت از رييس جمهور ايران در ميان درياي جحمعيت مشغولند، چرا که خود رييس جمهور آمريکا هم – حتي قبل از مبارزات تروريسي اخير با ده ها گارد در مراکز عمومي ظاهر مي شد. کيهان سه روز پيش نوشته بود دولت آمريکا مجوز پخش فيلم اعدام صدام را به تلويزيون هاي آن کشور نداده است. ظاهرش گمانش اين نيست که در آمريکا کانال دولتي وجود ندارد. گاهي مسوولان مي گويند در همه جاي دنيا شوراي نگهبان هست. دبير شوراي نگهبان مي گويد آزادترين انتخابات دنيا در ايران است. رييس مجلس خبرگان گاه از اين هم جلوتر مي رود. نبايد پنداشت که دروغ به تعمد مي گويند که چنين نيست، بلکه دنيا را نمي شناسند. آزادي و دموکراسي را نمي دانند چيست.

اين نشناختن ها، در شرايط عادي موضوعي است براي طنزنويسان، اما چندان که آدمي به سرنوشت صدام و عراق انديشه مي کند، ديگر طنز نيست. گويند قورمه سبزي را نه با "غ" مي پزند نه با "ق" بلکه با سبزي و گوشت و پياز داغ. در اين مجادله هم مردمند که مانند گوشت در تابه مي سوزند و سرمايه نسل ها از بين مي رود.

اضافه شده توسط فرهاد حیرانی | ۱۰:۱۴ ۸۵/۱۰/۱۴


ارسال نظر برای تمامی بازديدکنندگان، بدون ثبت نام آزاد است.
نام:
ايميل يا آدرس وبلاگ: (لطفاً فقط يکی را وارد کنيد)
شکلک: smile wink wassat tongue laughing sad angry crying biggrin blink ninja unsure 
پيام:
مشخصات من را نگه دار | مشخصات من را از یاد ببر