English | Deutsch | Français | Italiano | Español | Dansk | Svenska | فارسی


نيزه ای، زير گلوی م. به آذين / يادداشت های هفتگی اسماعيل نوری علا
[خاطرات] آن شب به آذين ـ و، به تأسی از او، بقيه «توده ای ها» ـ با پيشنهاد ما به شدت مخالفت نموده و اصرار کردند که اخراجشان هرچه سريع تر انجام گيرد. فريدون تنکابنی حتی فريادزنان گفت که: «من اين حکم اخراج را مثل مدال افتخار به سينه ام خواهم زد!» و اخراج عملی شد. شب عجيبی بود. ميهن بهرامی را در گوشه ای ديدم که می گريست و می گفت: «من چگونه می توانم آقای به آذين را که به من قصه نويسی ياد داده و از ارکان اين کانون است اخراج کنم؟»


اضافه شده توسط مینو | ۱۰:۱۱ ۸۵/۳/۲۰


ارسال نظر برای تمامی بازديدکنندگان، بدون ثبت نام آزاد است.
نام:
ايميل يا آدرس وبلاگ: (لطفاً فقط يکی را وارد کنيد)
شکلک: smile wink wassat tongue laughing sad angry crying biggrin blink ninja unsure 
پيام:
مشخصات من را نگه دار | مشخصات من را از یاد ببر